
تمام راه ظهور تو با گنه بستم
دروغ گفته ام آقا كه منتظر هستم
***
كسي به فكر شما نيست راست مي گويم
دعا براي تو بازيست راست مي گويم
***
اگرچه شهر براي شما چراغان است
براي كشتن تو نيزه هم فراوان است
***
من از سرودن شعر ظهور مي ترسم
دوباره بيعت و بعدش عبور مي ترسم
من از سياهي شب هاي تار مي گويم
***
من از خزان شدن اين بهار مي گويم
درون سينه ما عشق يخ زده آقا
***
تمام مزرعه هامان ملخ زده آقا
كسي كه با تو بماند به جانت آقا نيست
براي آمدن اين جمعه هم مهيّا نيست

برچسب: شاعرانه ای برای تو,
نویسنده: کیان محمدی