
xa0 دهه ی محرم امسال هم تمام شد ... همه جا مقدار زیادی غذا و نذری دادند .... اما هنوز هم کسانی هستند که محتاج غذا و روزی این ماه عزیزند ! پس اگر در یخچال منزل از این روزها تعداد بیشتر ی از نیازمون xa0غذا مونده ... تا کار غذا ها بعد از چند روز از یخچال به سطل زباله نرسیده ! بیایید بیرون که میریم به مستحق بدیم ....این ابلهانه است که شعار بدیم به جای این همه نذری به فقرا کمک بشه و بعد خودمون از همون نذری توی یخچال هامون احتکار می کنیم و پس از چند روز دور میریزیم .... اینها ظلم های کوچکی هستند که...
ادامه مطلب
کاش می مردم نمی دیدم ز هم پاشیده ای ای عصای پیری من کی به خون غلطیده ای شب هشتم:xa0حضرت علی اکبر علیه السلام علی اکبر(ع) نخستین فردی بود که از بنی هاشم به میدان رفت. او فرزند بزرگ امام است و نزدیک ترین فرد به ایشان. چون غربت پدر را در میان خیل گرگ های خون آشام کوفه و شام می بیند، از همه یاران و افراد خاندان پیشی می گیرد و خود را در راه آرمانی فدا می کند. او گام به میدان می نهد تا حجت را تمام کند و شوق رسیدن به فیض شهادت را در دل یاران حسین(ع) قوت بخشد. علی اکبر(ع) الگوی سبقت گرفتن در شهادت است....
ادامه مطلب
xa0 xa0 میزنه قلبم دوباره باز داره میاد بوی xa0 محرم xa0 ...
ادامه مطلب
xa0 xa0 روزی که همه دیوارها، میزها و صندلی های مدرسه که از خواب تابستانی بیدار شده اند، به روی اهالی درس و دانش لبخند می زنند. xa0 فرا رسیدن سال تحصیلی رو به همه ی دانش آموز ها تبریک میگم xa0 ...
ادامه مطلب
xa0 xa0 xa0 من در پناهِ چَشمهايت سرفرازم xa0از اين كه آقاي مني بر خود بنازم شد خاكساري حريمت آبرويم خاكِ كف پاي تو شد مُهرِ نمازم محرابِ قلبم طاقِ ابروي تو باشد چَشم انتظارت رو به صحراي حجازم خانه خرابم كرد اين طوفانِ نفسم بايد حريمِ تازه اي در دل بسازم خواهم ز حق بين دعاي عهد هر صبح اين جانِ ناقابل به راه تو ببازم از داغِ آن سيليِ ناحقِ مدينه آتش گرفته سينه در سوز و گدازم زهراxa0صدا مي زد ميانِ دود و آتش اَينَ غياث المنتظر؟ اي چاره سازم xa0 شاعر : حسن آقایی xa0 ...
ادامه مطلب
xa0 دختری جلوی پسری را گرفت و گفت : تو بسیار آدم مغروری هستی! از تو خوشم می آید؛زیرا هر چه به تو اشاره کردم ؛ اعتنا نکردی! از این حرکت تو خوشم آمد. به همین دلیل جلو آمدم تا شماره موبایل تو را بگیرم و با هم دوست شویم! پسر با شرم و حیاگفت : شرمنده! من صاحب دارم، نمی توانم با شما دوست شوم. آن دختر در حالی که از حسودی داشت می ترکید، گفت : خوش به حالش که با آدم با وفایی همچون تو رفیق است! پسر گفت : خوش به حال من که چنین صاحبی دارم!xa0دختر گفت : اووووه چه رومانتیک! آیا عکسی از این خوشگل خوشبخت ک...
ادامه مطلب