
اي آنکه در نگاهت حجمي زنور داري کي از مسير کوچه قصد عبور داري؟ چشم انتظار ماندم، تا بر شبم بتابي اي آنکه در حجابت درياي نور داري من غرق در گناهم، کي مي کني نگاهم؟ برعکس چشمهايم چشمي صبور داري از پرده ها برون شد، سوز نهاني ما کوک است ساز دلها، کي ميل شور داري؟ در خواب ديده بودم، يک شب فروغ رويت کي...
ادامه مطلب
xa0 xa0 xa0 من در پناهِ چَشمهايت سرفرازم xa0از اين كه آقاي مني بر خود بنازم شد خاكساري حريمت آبرويم خاكِ كف پاي تو شد مُهرِ نمازم محرابِ قلبم طاقِ ابروي تو باشد چَشم انتظارت رو به صحراي حجازم خانه خرابم كرد اين طوفانِ نفسم بايد حريمِ تازه اي در دل بسازم خواهم ز حق بين دعاي عهد هر صبح اين جانِ ناقابل به راه تو ببازم از داغِ آن سيليِ ناحقِ مدينه آتش گرفته سينه در سوز و گدازم زهراxa0صدا مي زد ميانِ دود و آتش اَينَ غياث المنتظر؟ اي چاره سازم xa0 شاعر : حسن آقایی xa0 ...
ادامه مطلب